به خویشتن نظر فکن ،تو در زلالی دلم
سپس قدم بنه گلم ، به روی قالی دلم
که بی تو من نگفتمت : تمام دشت نسترن
به سوگ من نشسته هی ، همه اهالی دلم
بیا به چشم عاطفه ،بجو که بی توام دگر
غمی گرفته دربغل منو و حوالی دلم
به خلوت خیال من، نگونمی نهم قدم
بیا و تازه کن کمی ، هوای شالی دلم
به من اگر عطا کنی نهال مهربانیت
به جان و دل به کارم اش ، به دشت خالی دلم
تمام ابر بغض من ، بسان شهر قطره هاست
کسی نظر نمی کند ، به این زلالی دلم
نوشته شده توسط 0 در ساعت | لینک
|
