بوي عبور
ـ روز شما هم پر از روزنه
ما نديده ايم در كوچه هيچ زني با دامني پر از انار و روسري زرد .
هيچ زني با آفتابي در بغل.
هيچ زني بازنبيلي زندگي.
ما نديده ايم…
ـ اما اين كوچه هنوز بوي عبور مي دهد .
ـ خيالاتي شده اي آقا
از وقتي طعم “حلبچه ” در اين شهر نشست
ما تنها بازي بچه هايمان را به خواب اين كوچه خيس مي بينيم
ما تنها …
برو آقا برو
شب شما پر از فرشته
خدا صبرتان دهد!
شهری نمی شوم !!
به من تهمت زده اند خاتون
که وقتی تو نبودی
با پروانه ها خلوت کرده ام
از شعر شرابشان داده ام.
تهمت زده اند
که پهلو به پهلویشان چیده ام
که تمام تن عاطفه را
عریان کرده ام
که تبسم و ترانه تقدیم نموده ام
که ...
به خدا تهمت زده اند .
هنوز که هنوز است
شهری نشده ام .
و دلت قرص باشد خاتون
شهری نمی شوم.
تمام تنهايي
دردِ غريبي عبور مي كند امروز
حتا از استخوان هايم
كه گمان نمي برم اينگونه هرگز
زخمي اذان گفته باشد
به هيچ كس
حتا به رؤياي مادرم
كه مثل هميشه
سياهپوش نابرابري ست .
اگرچه امروز تمام ِتقديرِ خويش را
تف كرده ام وُ رمال را
در عصياني كه عرياني اش را در من ديد وُ
دردي كه عبور مي كند
حتا از استخوان هايم .
گفتمش!!
باز چرا گفتمش، خلوت من مال تو ، هيچ جوابم نداد
كوچه به كوچه دلم ، گشته به دنبال تو ، هيچ جوابم نداد
شاهد من نسترن ، با دل پر عاطفه ،پر ز شعور حضور
پاي گل خاطره ، گفتمش احوال تو ، هيچ جوابم نداد
يادمه تنگ غروب ، باز دلم را گلم ، وعده آيينه داد
مرگ تو گفتم:چه شد وعده ي آن سال تو؟هيچ جوابم نداد
بغض بهارم شكست زخم دلم تازه شد، داد زدم بر سرش
اين دل ما گشته هاي !،اين همه پا مال توهيچ جوابم نداد
طول شب پيش باز،ياس بهاري من،خواب مرا خانه داشت
صبح سحر گفتمش گشته ام اقبال تو ، هيچ جوابم نداد
ساده تر از دهكده ، - جان جواني تو - ، بعد هزاران خزان
بار دگر گفتمش ، سبزه ي دل مال تو ، هيچ جوابم نداد